در میان پرسهزنیهای مجازی روزانه، تماشای قسمتهایی از یک سریال قدیمی، خاطرات سالهایی دور را برایمان زنده میکند؛ سالهایی که مسعود شصتچی با هویتهای اشتباهی، کارآگاه علوی با پروندههای جنایی و مسافران آژانس دوستی با قصههای رنگارنگشان، بخشی از سرگرمی شبانه خانوادهها بودند. حالا تلویزیون بار دیگر بهسراغ همان حافظه جمعی رفته است؛ گویی میان انبوه شبکهها، پلتفرمها و محصولات نمایشی، نشانی خانه قدیمی مخاطب را بهتر از هر جای دیگری میشناسد. اگرچه خاطرهها هنوز زندهاند اما زمانه، سلیقه مخاطب و شیوه تماشای سریال تغییر کرده است.
چند روز پیش خبر تولید فصل سوم «آژانس دوستی» به کارگردانی بهرنگ توفیقی، بار دیگر این رویکرد تازه صدا و سیما در احیای برندهای قدیمی را در کانون توجهات قرار داد. از گروه بازیگران سریال «آژانس دوستی» فقط پژمان بازغی برای همکاری مانده است. پیشتر مهدی نقویان، رئیس مرکز سیمافیلم هم گفته بود فیلمنامه این مجموعه با محوریت بازغی نوشته شده است. طبق اعلام سیمافیلم، فصل جدید این سریال بهزودی وارد مرحله تولید میشود. به نظر میرسد تلویزیون نه تنها قصد دارد خاطره یک سریال محبوب را زنده کند بلکه میخواهد نشان دهد یک برند قدیمی همچنان قابلیت روایت داستانهای تازه را دارد، اما باید دید در عمل چقدر این هدف به تحقق نزدیک می شود.
سنت احیای خاطره در سیما
بازگشت «آژانس دوستی» اتفاقی جدا از دیگر برنامههای سیمافیلم نیست. در ماههای اخیر، فهرست مجموعههایی که خبر ادامه یا احیای آنها منتشر شده، طولانیتر شده؛ چندی است که «مرد سههزار چهره» و «کارآگاه علوی۳» به تلویزیون بازگشتهاند، فصل چهارم «زیر آسمان شهر» به کارگردانی مهران غفوریان وارد مرحله نگارش شده و مهدی فخیمزاده نیز از نگارش فصل دوم «خواب و بیدار» خبر داده است. سریالهای خاطرهانگیز دهه ۸۰ که گاهی بازپخش بعضی از آنها در شبکه آیفیلم، پربینندهتر از سریالهای جدید سیما میشوند و احتمالاً همین مزه شیرین و گس نوستالژی موجب شده مدیران سازمان از سرمایه برندهای تلویزیون برای اینکه بیشتر در چشم مخاطبان دیده شوند، استفاده کنند. مهدی نقویان، رئیس سیمافیلم درباره اهمیت این رویکرد سازمان در احیای خاطرات جمعی خانوادههای ایرانی در دهههای ۶۰، ۷۰ و ۸۰ گفته بود قرار است این خاطرات در قالب آثاری متناسب با شرایط امروز بازآفرینی شوند. او احیای برندهای تلویزیونی را اقدامی جذاب اما پرریسک دانسته و تأکید میکند اگر فیلمنامه با دقت و وسواس نوشته شود، موفقیت دور از دسترس نیست. به نظر میرسد احیای برندها صرفاً به معنای علاقه مدیران تلویزیون به آثار قدیمی نیست، این سیاست سازمان پاسخی به یک مسئله مهمتر است؛ اینکه چطور میتوان در شرایط رقابت با شبکه نمایش خانگی و شبکههای اجتماعی، مخاطب را به تماشای تولیدات تلویزیونی ترغیب کرد.
بههر حال یک سریال تازه راه طولانیتری برای جذب مخاطب دارد؛ باید از ابتدا شخصیتها و جهان داستانیاش را به مخاطب معرفی کند، هویت مستقلی بسازد و برای دیده شدن تلاش کند اما یک سریال شناختهشده، بخشی از این مسیر را طی کرده است. مخاطب با شنیدن نام «مرد هزار چهره»، «کارآگاه علوی» یا «آژانس دوستی» به جهان آشنایی وارد میشود و همین آشنایی میتواند امتیازی برای قلاب انداختن به توجه مخاطب باشد. البته این امتیاز فقط برای به قلاب انداختن مخاطب و در شروع ماجراست، همراهی مخاطب با سریال به کیفیت سریال، کشش قصه و قدرت شخصیتپردازی وابسته است.
معیار، میزان مخاطب است!
بازگشت مسعود شصتچی با مجموعه «مرد سههزار چهره» یکی از جنجالیترین بازگشتها در سنت احیای برندهای سیما بود، سریالی که با فاصلهای ۱۸ ساله بار دیگر مهران مدیری را در قامت این نقش قرار داد. فاصله طولانی بین فصلهای دوم و سوم، از یک سو با فرصت استفاده از نوستالژی روبهرو بود و از سوی دیگر آزمون دشواری را بابت هماهنگی با ذائقه امروز پیش روی سازندگان قرار داد زیرا مخاطبی که با مسعود شصتچی خاطره دارد لزوماً به هر موقعیت طنز بیمزهای نمیخندد.
اگرچه منتقدان بر این باورند که «مرد سههزار چهره» شکستی برای مهران مدیری و مدیران سازمان بوده است، اما محسن شاکرینژاد، رئیس مرکز تحقیقات صداوسیما هفته پیش با اعلام آخرین نظرسنجیها گفته بود این سریال با بیش از ۵میلیون بازدید (آمار تجمیعی بازدید قسمتهای منتشر شده) جزو آثار پربیننده تلوبیون بوده است اما استناد به آمار بازدید تلوبیون برای معرفی پربینندهترین سریال تلویزیون، لزوماً معادل نتایج نظرسنجیهای مخاطبان یا دادههای مستقل سنجش بیننده نیست و باید میان این شاخصها تفاوت قائل شد؛ چرا که آمار بازدید «مرد سههزار چهره» در تلوبیون نشان میدهد تعداد مخاطبان این سریال با انتشار قسمتهای جدید
کاهش محسوسی داشته است، بهطوری که قسمت نخست آن با استقبال قابل توجهی در تلوبیون همراه بوده اما آمار بازدید قسمتهای بعدی روند نزولی داشته است. استقبال از قسمت اول هم نشان از اشتیاق مردم برای بازگشت یک برند خاطرهانگیز دارد و نزولی شدن این آمار در قسمتهای بعدی، نشان از افت کیفیت فصل جدید.
در میان سریالهای برند سیما «پایتخت» جزو موفقترینها بوده است. سریالی که براساس اعلام مرکز تحقیقات صداوسیما در نوروز سال گذشته، میزان مخاطبانش به بیش از ۶/۷۲درصد رسیده بود و ۹۷درصد مخاطبان نیز از سریال ابراز رضایت کرده بودند. این نتیجه نشان میدهد ادامه یک برند تلویزیونی میتواند مخاطب گستردهای را جذب کند اما موفقیت یک مجموعه نوستالژی را نمیتوان به دیگر مجموعههای نوستالژی تلویزیون تعمیم داد، بلکه ساختار داستانی، استمرار ارتباط با مخاطب، کیفیت فیلمنامه و وضعیت بازیگران در نتیجه نهایی هر مجموعهای نقش دارند.
رودررو با حافظه تصویری مخاطب
در حوزه مجموعههای پلیسی نیز تلویزیون همین مسیر را دنبال کرده است. فصل سوم «کارآگاه علوی» با کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی، شخصیت شناختهشدهای را به قاب تلویزیون بازگرداند که نخستین فصل آن در سال ۱۳۷۵ پخش شده بود. کارآگاه علوی با بازی احمد نجفی و دستیارش، آسپیران دودکار، برای مخاطبان قدیمی یادآور دورهای از سریالسازی پلیسی تلویزیون است. در فصل تازه، بهنام تشکر نقش کارآگاه علوی را بر عهده گرفته و سازندگان علاوه بر خلق پروندههای تازه، با تصویر ذهنی شکلگرفته از بازیگر و فضای نسخههای پیشین هم روبهرو هستند.
مازیار معاونی، عضو انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی با اشاره به همین وجه از بازگشت «کارآگاه علوی» معتقد است یک مجموعه دنبالهدار تنها با داستان جدید خود سنجیده نمیشود بلکه گذشتهای دارد که مخاطب آن را به یاد میآورد و با فصل تازه مقایسه میکند. در واقع، سازندگان هر فصل جدید ناچارند میان وفاداری به هویت اثر و ضرورت تغییر، تعادل برقرار کنند بهویژه وقتی بازیگر اصلی تغییر کرده و فاصله زمانی قابل توجهی از پخش فصلهای قبلی گذشته است.با این حال درباره میزان استقبال از «کارآگاه علوی۳» باید محتاط بود چون هنوز آمار رسمی و قابل استنادی از میزان مخاطبان این فصل منتشر نشده است و بدون دسترسی به نظرسنجی نهایی یا دادههای معتبر نمیتوان آن را در شمار احیاهای موفق یا ناموفق تلویزیون سنجید و همین فقدان داده عمومی، ارزیابی روشن سیاست احیای برندها را دشوار میکند.
همان مقصد با مسافران تازه؟
بازگشت «آژانس دوستی» شاید بیش از دیگر پروژهها مسئله حفظ هویت و تغییر را برجسته کند. جذابیت این مجموعه قدیمی از قصههایی میآمد که با ورود مسافران به یک آژانس تاکسی شکل میگرفتند؛ ساختاری اپیزودیک که امکان روایتها و موقعیتهای متنوعی را فراهم میکرد اما اکنون نهتنها سالها از آن فضا گذشته بلکه بخش مهمی از بازیگران اصلی نیز دیگر در دسترس نیستند.
نقویان در یک نشست خبری درباره ادامه این مجموعه با نبود بازیگران اصلی، توضیح داده بود که فیلمنامه جدید با محوریت پژمان بازغی نوشته شده و از نظر او، هویت کلی داستان همچنان حفظ میشود. اینکه بازغی چگونه نقش محوری خود را در داستان جدید گسترش خواهد داد و فصل تازه چه نسبتی با الگوی روایی مجموعه قدیمی برقرار میکند، در زمان نمایش سریال روشن میشود، اما مسئله فقط غیبت بازیگران قدیمی نیست بلکه در گذر زمان، مناسبات اجتماعی، فناوری و شیوه رفتوآمد و ارتباط مردم هم دگرگون شده است. اگر آژانس دوستی قرار است در زمانه امروز دوباره معنا پیدا کند، باید جهان قصهاش را به تجربه زیسته مخاطبان امروز نزدیک کند چون در حال حاضر، بیشتر مردم از تاکسیهای اینترنتی استفاده میکنند و معدود آژانس تاکسی فعال باقی مانده است.
این موج ادامه دارد
سیاست و سنت احیای برندهای سیما به دو یا سه مجموعه محدود نمیشود. «زیر آسمان شهر۴» به کارگردانی مهران غفوریان هم وارد مرحله نگارش شده و قرارداد تولید آن با سیمافیلم به امضا رسیده است. مهدی فخیمزاده نیز در مهرماه امسال از نگارش فیلمنامه فصل دوم «خواب و بیدار» در حدود ۲۶قسمت و قصد خود برای ساخت آن خبر داده بود؛ هرچند این اعلام بهتنهایی به معنای آغاز قطعی تولید نیست اما نشان از ادامه این موج دارد.نکته مهم دیگر اینکه هر برند، مسئله متفاوتی پیش روی سازندگان میگذارد. «زیر آسمان شهر» به کمدی اجتماعی و مناسبات یک محله متکی بود، «خواب و بیدار» با فضای پلیسی، تعقیب و گریز و شخصیتهایی چون ناتاشا شناخته میشد و «آژانس دوستی» روی تنوع قصههای مسافران، سوار بود، به همین دلیل نسخه واحدی برای احیای همه این مجموعهها وجود ندارد. گاهی حفظ یک شخصیت اصلی ضروری است، گاهی تغییر ترکیب بازیگران اجتنابناپذیر میشود و گاهی مهمتر از همه، یافتن مسئلهای تازه برای روایت.
شاید احیای برندهای قدیمی سیما، منطق اقتصادی و رسانهای داشته باشد زیرا تلویزیون بهجای شروع از صفر، روی نامهایی سرمایهگذاری میکند که سابقه ارتباط با مخاطب را دارند اما در شرایطی که سفره متنوعی از تولیدات نمایشی و محتوایی پیش روی مخاطبان پهن است، مزههای قدیمی به صرف نوستالژی بودن، تضمینی برای موفقیت نیست؛ چرا که ذائقه مخاطبان بهروز شده و تغییر کرده است. اگر چه تلویزیون میخواهد از حافظه جمعی خود پلی به سوی جذب حداکثری مخاطب بسازد اما این پل زمانی استوار میماند که مخاطب در سوی دیگر آن، چیزی فراتر از خاطرات گذشته پیدا کند.





نظر شما